وقتی.....
-
تاریخ: 1393/2/14 ساعت: 21:22
وقتی مرا در آغوش میگرفت، چشمهایش را می بست..... نمیدانم از احساس زیادش بود یا خودش را در آغوش دیگری تصور میکرد.....!!
شب نحسی بود
-
تاریخ: 1393/2/13 ساعت: 22:52
با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟ دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ... گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ... دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ......
نروپیشم بمان
-
تاریخ: 1393/2/12 ساعت: 22:53
توهم می دانی دیوانه ام کردی آن قدرکه درنبودت مسخ میشوم .......نروپیشم بمان که محتاج توام........ سعیده این قدر عذابم نده دختر......... ماه همیشه پشت ابر نمی ماند گاهی پشت دستان تومیماند وقتی گریه میکنی
خط اشکی
-
تاریخ: 1393/2/12 ساعت: 20:45
بي حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی خـط ِ اشکی… میسـوزانـد صـورتـم را.
بادل بیا
-
تاریخ: 1393/2/12 ساعت: 20:43
گفت : دعا کنی، می آید؛ گفتم : آنکه با دعایی بیاید به نفرینی میرود؛ خواستی بیایی، با دعا نیا، با دل بیا ...!!
حسرت
-
تاریخ: 1393/2/12 ساعت: 20:40
حسـ ـ ـ ــ ـرت یعـ ـنے روبـ ـرویـ ـم نشـ ـسته اے و... بـ ـاز خیـ ـسے چـ ـشمانم را آن دسـ ـتمال خـ ـشک و بے احـ ـساس پاک کنـ ـد.